أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

17

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

را شكل از بهر آن گويند كه مانند است مر شكل مربّع را ، اعنى اين دو مقدمهء مقترن را بر استقامت ، تشبيه كرده آيد به يك ضلع از اضلاع مربّع ، و نتيجه را به ديگر ضلع كه مقابل وى بود ، و اشتراك موضوع مقدّمهء صغرى را و موضوع نتيجه را به ضلع سديگر ، و اشتراك محمول مقدّمهء كبرى را و محمول نتيجه را به ضلع چهارم . و در جمله ، نام كردن اين هيئت اقتران را به شكل بر سبيل مجاز و تشبيه است ، نه بر حقيقت . ازين سه شكل به اوّل چرا يكى مخصوص ؟ * به اوّلى ز چه معنى گرفت وى عنوان ؟ اين شكل را اول از سه معنى خوانند : يكى از بهر آنكه او كامل است يعنى به نفس خود بيّن است ، و به بيانى ديگرش حاجت نيست . و آن دو شكل ديگر نه چنين‌اند ، بلكه قياسهاى ايشان را به حجّت و به بيان درست بايد كرد . پس آنچه به نفس خود بيان دارد به اوّلى ، اولاتر بود از آنچه او را بيان بايد كردن . و ديگر معنى از بهر آنكه اين شكل به بديههء عقل نزديكتر است از آن ديگران ، و آنها را بديههء عقل فرا نپذيرد ، تا درست نكنندشان به حجّتى و بيانى ، چنان كه بدين شكل بازگردند . و آنچه بديههء عقل او را فرا پذيرد و باور دارد ، به اوّلى اولاتر بود از آنچه نه چنين بود . و معنى دو ديگر آن است كه اين را به شكل ، به مربعى تشبيه كرده‌اند ، چنان كه در شرح آن بيت پيشين ياد كرديم . اعنى ياد كرده آمد كه هر دو مقدمه را به يك ضلع مربع تشبيه كرده‌اند . و نتيجه را به دوّم ضلع از مربع تشبيه كرده‌اند . و اشتراك موضوع نتيجه و موضوع مقدمهء پيشين را به ضلع سيّم از مربع تشبيه كرده‌اند . و اشتراك محمول نتيجه و محمول مقدمهء بازپسين را به ضلع چهارم از مربع تشبيه كرده‌اند ، و مربع متضمّن بود به قوت مر همهء اشكال ديگر را . بدين سبب او به اوّلى اولاتر بود از آن دو شكل ديگر . ازيرا كه آنها را به مربع تشبيه نتوان كرد چنان كه اين شكل را . ازيرا كه در ايشان اشتراك موضوع نتيجه و موضوع مقدّمهء پيشين و اشتراك محمول آن مقدّمهء بازپسين چنان نيفتد كه در اين شكل افتد ، ازيرا كه ايشان به نفس خود بيّن نه‌اند ، بلكه ايشان را به شكل مثلث تشبيه كرده‌اند ، اعنى هر دو مقدّمه را به يك ضلع ، و نتيجه را به ديگر ضلع [ و تقديم و تأخير اوسط را به سديگر ] « 1 » . پس اين شكل را شكل اوّل خوانند و آن [ دو ] ديگر را ثانى و ثالث .

--> ( 1 ) . بر اساس متن تصحيح‌شدهء آقاى دكتر ديباجى . ص 113 .